جادوی قصه برای بچههای سرطانی | این پسر زندگیش را وقف قصهگویی بچهها کرد
ساعت حدود ١٠ صبح و حمزه با تَه لهجه بندریاش، شروع کرده به قصهگویی. قصه «پنگوئنی که سردش بود» را میگوید: «یکی بود، یکی نبود. خدایی بود و بیکرانی مثل دریا...دریایی سرد، اون بالای کره زمین...». حمزه خوشبخت، قصهگوی بچههای ایران است.
صدای حمزه در بخش «خون و آنکولوژی» بیمارستان کودکان مفید پیچیده؛ درست مثل آنتیمتابولیتها، استروئیدها و دیگر داروهای شیمیدرمانی که همان وقت در حال پیچیدن توی تن آرتین، ارسلان، حسین، ایلیا و محمدمعین بودند برای خواب کردن سلولهای سرطانی. کمی که میگذرد...